بهمن, 1398 بدون نظر لاغری

 

قانون اول:

«میزان چربی بدن به‌دقت تنظیم می‌شود. گر چه ظرافت آن قابل‌رؤیت نیست».

برخی از افراد به‌راحتی چاق می‌شوند. این امر به‌سادگی قابل‌تصور نیست، ولی گفته فوق بسیار صحیح است. عبارت «تنظیم شدن» به این معنا است که وقتی بدن در سلامت کامل به سر می‌برد، میزان چربی موجود در بافت چربی را به‌دقت کنترل می‌کند. میزان چربی باید در حد تعادل باشد. بنابراین مقدار کم یا زیاد موردقبول نخواهد بود. بدین ترتیب تأمین یکنواخت سوخت برای سلول‌ها تضمین خواهد شد.

فرض ما بر این است (فرضیه‌ای که مطرح شد) که افراد به علت تغییر در چنین تعادلی، چاق می‌شوند. چاقی نشان‌دهنده نبودن وجود نظام تعادل، نخواهد بود. شواهد نشان می‌دهد که عملکرد بافت چربی از نظم خاصی برخوردار است. نباید بافت چربی را به‌عنوان کیسه‌زباله‌ای تلقی کرد که تمام کالری اضافی بدن، در آن جمع‌آوری می‌شود. البته در این ضمن مباحث زیادی مطرح است. در ابتدا به مواردی که در فصل 5 گفته شد می‌پردازیم که چگونگی و علت چاق شدن را شامل می‌شود. وجود الگوی متمایز چاقی در مردان و زنان مختلف نشان می‌دهد که هورمون‌های چاقی نقش قابل‌توجهی در ابتلا به چاقی دارند (در آزمایش‌های وید و آنچه در مورد استروژن و آل پی آل گفته شد، اشاره گردید). برخی از قسمت‌های بدن بدون چربی است_مانند پشت دست و پیشانی_ ولی قسمت‌های دیگر بدن سطوح مختلفی از چربی را در برمی‌گیرد. این امر نشان می‌دهد که عوامل موضعی در چاق شدن قسمت‌های مختلف نقش مؤثری دارد. بنابراین همان‌طور که عوامل مختلفی در تعیین محل رویش مو نقش دارند و در برخی از قسمت‌های بدن مویی وجود ندارد. در این مورد نیز عوامل مختلفی مطرح می‌شود. آیا چنانچه چاقی در اعضای خانواده مشاهده شد (اگر والدین چاق باشند احتمال چاق شدن فرزندان بیشتر است) و چگونگی توزیع چربی در بدن نشان‌دهنده ویژگی ژنتیکی در نظر گرفته شود (بزرگی باسن در میان زنان قبایل آفریقایی). چربی بدن در حالت تعادل قرار دارد و علت چاقی، ویژگی ژنتیکی است که از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود و آنزیم‌ها و هورمون‌ها هیچ نقشی نخواهند داشت؟

میزان چربی در بدن حیوانات به شکل دقیقی تنظیم می‌شود و با توجه به این امر می‌توان مسئله را توضیح داد. ما نیز گونه‌ای از حیوانات هستیم. برخی از حیوانات وحشی چاق هستند (به‌طور مثال وال و کرگدن). چربی بدن آن‌ها به‌طور فصلی افزایش می‌یابد تا در سرمای زمستان از بدن آن‌ها محافظت کند و یا در حین مهاجرت و یا خواب زمستانی، سوخت موردنیاز بدن آن‌ها را تأمین کند. گونه‌های ماده که کار به دنیا آوردن نسل بعد را بر عهده‌دارند، چاق‌تر هستند. چاقی گونه‌های نر هم مزیتی برای پیروزی در رقابت جفت‌گیری است. چاقی هرگز سلامت آن‌ها را به خطر نمی‌اندازد و آن‌ها به بیماری‌هایی مانند دیابت مبتلا نمی‌شوند، حال‌آنکه در انسان شرایط، متمایز است. حیوانات وحشی همیشه وزن ثابتی دارند و این امر به مقدار مواد غذایی که در اختیار آن‌ها است، ارتباطی ندارد. این

مزیت به شمار می‌آید و عامل تهدید برای حیات آن‌ها تلقی نمی‌شود. اگر توده چربی بدن حیوان افزایش می‌یابد، به‌یقین ضرورتی برای آن وجود داشته است. اگر چربی در بدن حیوان زیاد یا کم باشد، به‌سلامت او صدمه وارد نخواهد شد.

یکی از نمونه‌های شگفت‌انگیز حفظ تعادل در ذخیره چربی بدن حیوانات، ساختار بدن جوندگان است. موش‌خرما در چند هفته آخر تابستان، چربی بدن خود را به دو برابر می‌رساند و خود را برای خواب زمستانی آماده می‌کند. به گفته یکی از محققان، اگر بدن موش‌خرما را بازکنیم، با یک قوطی روغن مواجه می‌شویم که نشان‌دهنده مقادیر زیادی از چربی در قسمت‌های مختلف آن است.

بااین‌وجود چربی که در بدن موش‌خرما ذخیره می‌شود، هیچ ارتباطی به میزان غذایی که مصرف می‌کند ندارد (به‌طور دقیق مانند موش‌هایی که وید تخمدان آن‌ها را جدا کرده بود). شاید بتوان آن‌ها را در آزمایشگاه نگه داشت و رژیم غذایی سختی را اجرا کرد ولی با اتمام خواب زمستانی، آن‌ها نیز تا جایی که بتوانند غذا می‌خورند. موش‌خرما در طی زمستان چربی بدن خود را از دست می‌دهد و اگر آن را در محیط گرم آزمایشگاه نگه‌داریم بازهم چنین شرایطی رخ خواهد داد. اگر موش‌خرما در زمستان و در آزمایشگاه، بیدار نگه‌داشته شود ذره‌ای غذا نخواهد خورد و با ذخیره چربی بدن خود زنده خواهد ماند.

واقعیت این است که محققان نمی‌توانند در مورد افزایش یا کاهش مقدار چربی بدن موش‌خرما کار چندانی انجام دهند. تغییر برنامه غذایی و یا حتی گرسنگی شدید (تا حد مرگ) هم تأثیری نخواهد داشت. میزان چربی که در بدن آن‌ها ذخیره می‌شود تحت تأثیر عوامل بیولوژیکی تنظیم می‌شود و به مقدار غذا و یا انرژی که صرف تأمین غذا می‌کنند ارتباطی ندارد. البته چنین شرایطی بسیار منطقی است. اگر حیوانی که برای نکته نشان می‌دهد که چربی موجود در بافت آن‌ها،

زمستان خود به یک قوطی روغن نیاز دارد مجبور است غذای بسیار زیادی را بگیرد تا چربی لازم را ذخیره کند، به‌طور قطعی تابستان بدی را پشت سر می‌گذارد و با ادامه چنین روندی نسل آن منقرض می‌شود.

شاید بتوان گفت که در طی شکل‌گیری روند تکامل، انسان تنها موجودی بوده است که بدون ساختار تنظیم ذخیره چربی برای پاسخ به شرایط قحطی و وفور مواد غذایی است. برخی از افراد در شرایط وفور مواد غذایی آن‌قدر غذا مصرف می‌کنند که قادر به حرکت نخواهند بود. برای پذیرش چنین دیدگاهی که نشان می‌دهد انسان بدون ساختار تنظیم چربی است، باید هر آنچه در مورد تکامل می‌دانیم را نادیده بگیریم.

نکته آخری که در مورد تنظیم دقیق چربی بدن مطرح می‌شود این است که در بدن ما هر عملکردی با دقت بسیار بالایی تنظیم می‌گردد. اکنون این سؤال مطرح است که آیا تنظیم چربی موردی استثناء است؟ وقتی با ابتلا به بیماری‌هایی مانند سرطان و بیماری قلبی، تنظیمات بدن نظم خود را از دست می‌دهد، شرایط به شکل مرگباری تغییر خواهد کرد. بنابراین وقتی افراد چاق می‌شوند، بدین معناست که تنظیمات دقیق بافت چربی دچار اختلال شده است. اکنون باید بدانیم که مشکل از کجاست و به چه اقداماتی نیاز است؟

قانون دوم:

«ممکن است چاقی ناشی از بروز مشکل بسیار کوچکی در ساختار تنظیم چربی بدن باشد که با تمام ابزاری که در اختیارداریم قابل‌شناسایی نباشد.»

پیش‌ازاین، مسئله 20 کالری کمتر را مطرح کردم. اگر هر شخص روزانه فقط 20 کالری بیشتر دریافت کند که معادل با 1 درصد از کالری موردنیاز وی است. اگر تلاشی برای سوزاندن آن نکند، به‌سادگی در سن 50 سالگی از فردی لاغر به فردی چاق تبدیل خواهد شد. با توجه به اصل نسبت کالری دریافتی به کالری که می‌سوزانیم، سؤال دیگری مطرح می‌شود.

اگر لازم است تعادل بین کالری دریافتی و کالری مصرفی را با دقت 1 درصد حفظ کنیم، چگونه برخی از ما همچنان لاغر می‌مانیم و تغییری نمی‌کنیم؟ چنین امری غیرممکن به نظر می‌آید. به‌طور دقیق 20 کالری اضافی در روز همان عاملی است که باعث می‌شود سیستم تنظیم‌کننده چربی، چربی اضافی را به سلول‌های چربی منتقل کند و منجر به چاقی شود. محاسبات ریاضی همان مقادیری را حاصل می‌کند که پیش‌ازاین گفته شد. اگر بدشانس باشیم و عوامل محیطی و ژنتیکی در کنار هم قرار گیرند، خطایی که در ساختار تنظیم چربی رخ می‌دهد منجر به ذخیره همان 1 درصد کالری اضافی می‌شود و چاقی را به دنبال دارد. ولی به‌صورت اساسی کالری اضافی باید به‌عنوان سوخت مصرف شود. اگر نسبت ذخیره کالری بیش از این شود که اشاره شد، چاقی بیش ازآنچه در تصور است نامتعادل خواهد شد. این امربر وجود خطا در ساختار تنظیم‌کننده چربی اشاره دارد. گرچه اندازه‌گیری میزان خطاکاری بسیار دشوار است، ولی نتایجی که به دنبال دارد چندان دور از ذهن نیست.

قانون سوم

«هر عاملی که باعث می‌شود چاق‌تر و سنگین‌تر شویم، عامل پرخوری ما تلقی می‌شود».

اطلاعاتی که در این زمینه‌داریم نتیجه آزمایش‌های وید بر روی موش‌ها است. گرچه نتایج غیرمستقیم است، ولی در هر موجود و انسانی که دچار چاقی می‌شود صدق می‌کند. ما و کلیه کارشناسان سلامت باید از نتایج آزمایش‌های درس بگیریم تا با علت چاقی و نحوه درمان آن آشنا شویم. قانون سوم برگرفته از قانون

اول ترمودینامیک است که کارشناسان به‌درستی از آن استفاده نکردند. اگر به هر دلیلی جرم افزایش یابد، انرژی درونی نیز افزوده می‌شود که نشان‌دهنده دریافت انرژی و مصرف نکردن آن است. بنابراین اگر هرگونه نقص در ساختار تنظیم‌کننده چربی منجر به چاقی و سنگینی بیشتر شود، ما وادار می‌شویم کالری بیشتری دریافت کنیم و کالری کمتری را بسوزانیم.

بنابراین در روند چاقی، رشد، علت اصلی و پرخوری، معلول آن است. گوستاو وون برگمن، پزشک آلمانی بیش از هشتاد سال پیش به این نکته اشاره کرد و بر این باور بود که بلند شدن قد کودکان به علت پرخوری و تحرک فیزیکی اندک، نیست (ورزش بسیار زیاد منجر به توقف رشد می‌شود). چرا ما چنین عواملی را علت اصلی افزایش چربی می‌دانیم (و یا لاغری)؟ برگمن می‌نویسد: بدن نیازمند رشد است و برای این امر باید چربی کسب کند. بدن می‌تواند با توجه به حفظ تعادل سالانه خود تا ده برابر چربی بیشتری را ذخیره کند. تنها دلیلی که باعث می‌شود تصور کنیم چنین گفته‌ای نادرست است این است که با رشد قد، علت و معلول را در یک‌جهت تعریف کنیم (رشد منجر به پرخوری می‌شود) و با افزایش چربی (پرخوری منجر به رشد می‌شود) به این نتیجه برسیم که رشد هرگز متوقف نمی‌شود. معقول‌ترین فرضیه این است که فرض کنیم در هر دو مورد رشد تعیین‌کننده میزان اشتها و انرژی است که می‌سوزانیم. ما به این دلیل پرخوری می‌کنیم که در حال چاق شدن هستیم.

 

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *